محمد مفيد مستوفى بافقى

441

جامع مفيدى ( فارسى )

مكان شهاب الدين محمد غازى شاه جهان صاحبقران ثانى به پايمردى كمالات و استعداد پاى در وادى طلب نهاده به بلاد هندوستان شتافت و منظور انظار پادشاه والاجاه گشته مشمول انعام و احسان به وطن مألوف و مسكن معهود يعنى دار العبادهء يزد معاودت نمود و در سنهء سبع و ستين و الف به امداد كمالات و قابليت به همراهى بخت بلند حسب الامر خاقان خلدآشيان صاحبقرانى سلطان شاه عباس ثانى به اردوى معلى رفته منظور نظر و التفات پادشاه عالم‌پناه گرديده به مجالست مجلس بهشت‌آيين مفتخر گرديده [ 322 الف ] رتبهء تقرب يافت و به انعامات وافره از نقود و خلاع فاخره بهره‌مند و سرافراز گرديد و در اواخر سنهء ثمانين و سبعين بعد الف باز كوكب طالعش درخشيدن آغاز نهاده به مجالست مجلس بهشت نشان خاقان وافر احتشام سلطان شاه سليمان معزز گرديده سر مفاخرت به اوج مباهات رسانيد . و چون ثبات و دوام در عالم محنت فرجام ممكن نيست به ناكام پا در دامن انزوا كشيده در اصفهان به رياض راحت‌فزاى جنان خراميد . اشعار و تصانيف آن جامع كمالات بسيار است و اين بيت از نتايج طبع درّاك اوست كه در حين تحرير به خاطر بود ثبت افتاد ، نظم : از وجود من وجود هرگناهى قائم است * مىتوان گفتن مرا پروردگار معصيت و نيز اين بيت از جملهء اشعار آبدار مشار اليه است كه تصنيف نموده و ورد زبان گلعذاران « 1 » گرديده ، شعر : شاها چمن گلى و « صوتى » بلبل * حيفست كه بلبل نبرد فيض از گل فصاحت و بلاغت‌شعارى مولانا شاه محمد يزدى گلشن يزد را بلبلى خوشنوا و عندليبى نغمه‌سراست . به خوشنوايى او هيچ مرغ از آن گلشن برنخواسته و به نغمه‌سرايى او هيچ طوطى [ 322 ب ] شيرين -

--> ( 1 ) - اصل : گلعزاران